« متن شعر »
جهان خاموش بود اما ، کنارت ماه روشن شد
من از آوارگی گفتم ، تنت تعبیر میهن شد
امید مردمک هاتو ، دلیل زندگیم کردی
یه دریا مهربونی رو ، فدای تشنگیم کردی
تو خورشید منی حتی ، اگه تاریک تر باشی
ولی ای کاش از دیروز ، بهم نزدیک تر باشی
توو فالت نقش می بندم ، کف تلخی فنجونت
ببر قلب کبودم رو ، با اون چشمای خندونت
غریبم بین هر فصل از ، کتاب تازگی بی تو
منو پس می زنه خوابم ، میون خستگی بی تو